یک خبر
منتفی شدم
مثل یک قرار
در قفس
یک قفس به قدر زندگی حقیر
یک قفس به عمق بیکسی
هر نفس هزار بار
مثل نقشهی فرار
زیبا بود برقرار باشید و نه منتفی...
منتفی شدید... آدم باور نمی کند استادی که چند دقیقه پیش دیده باشی، با آن استواری در راه رفتن که حتی ندیده باشدت که سلامی کنی، شعری این چنین به این تازگی بنیوشاند به رگ هایت که منتفی شده است... که منتفی شده باشد... زیبا بود.