همایش ملی خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی
همایش ملی خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی در روزهای دوشنبه و سه شنبه هفته جاری(28 و 29 اردیبهشت) در شهر همدان برگزار شد. این همایش به همت و با حمایت دانشگاه بوعلی، ادارهی گردشگری و میراث فرهنگی استان همدان، استانداری همدان و مرکز نشر میراث مکتوب برگزار شد و شماری از استادان تاریخ، ادبیات، معماری، پزشکی و دیگر رشتههای مرتبط در این همایش حضور داشتند و سخنرانی کردند. استادانی هم نیامدند و جای آنان در نشستهای گوناگون خالی بود. از آنجا که نوشتن دربارهی همایش و حاشیههای آن به مجالی فراختر نیازمند است، اکنون تنها برنامههای سمینار را مینویسم و سایر حرفها را میگذارم برای پستی دیگر.
۱۳۸۸/۰۲/۳۱ ساعت ۰۸:۳۷ - ۱ نظر
همایش ملی خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی ادامه »
کانون ادبی باران
دو سه هفته است که در نشستهای کانون ادبی باران که در دانشکده برگزار میشود و مدیر و گردانندهی آن خانم پدیدهی شجاعی است شرکت میکنم. چند شاعر خوب در این جلسات حضور دارند، از جمله خود خانم شجاعی که گرداندهی جلسه است و محور آن جمع. او وبلاگ جدیدی را هم به نام کانون ادبی باران به راه انداخته است و برخی شعرهای خوب هر هفته را آنجا قرار میدهد. از جمله ترانهای از خانم دلخواهی را که این هفته خوانده شد و بسیار قوی بود و خودتان میتوانید بروید و آن را بخوانید. این نشست مرا به سالهای دور میبرد؛ سالهایی که به حوزهی اندیشه و هنر اسلامی میرفتم و هر پنجشنبه شبها شعر خوانی و نقد شعر بود و کلی حرف و نقد جدی در بارهی شعر و شاعری رد و بدل میشد. شعرهای خوبی خوانده میشد و بسیار شوق انگیز و آموزنده بود.
۱۳۸۸/۰۲/۰۳
ساعت
۱۲:۳۵
-
۱۳
نظر
کانون ادبی باران
ادامه »
دو شعر
این روزها کمی هم شعر گفتهام که کمی رنگ حال و هوای روزهای بیماری و بیحوصلگی را دارد و چندان بهاری نیست؛ با این حال مینویسمشان تا خودم حال و هوای این روزها را از یاد نبرم.
۱۳۸۸/۰۱/۲۳
ساعت
۱۰:۰۲
-
۱۳
نظر
دو شعر
ادامه »
بهار زمستانی
۱) در بیست ماه گذشته، نخستین باری است که بیست روز میگذرد و این صفحه بروز نشده است!شوق نوشتن معمولاً آنقدر بوده است که حتی گرفتاریهای ریز و درشت روزمره هم نتواند مرا از نوشتن بازدارد. تنبلی و یا حتی بیحوصلگی که البته به هر دو ارادتی خاص دارم سبب این تأخیر نبوده است. ۱۹ اسفند دستم را به تیغ جراحی سپردم و تا همین دیروز که پزشک معالجم آقای دکتر چیت ساز آخرین تکه فلز را از میان استخوانهای دستم بیرون کشید توان نوشتن نداشتم. حالا اگرچه بهسختی، ولی با انگشتان هر دو دست تایپ میکنم و خود همین یعنی که اوضاع رو به راه شده است. هر چند در پست آخرینم در سال پیش بهار و نوروز را تبریک گفتم، ولی باز هم سال نو را تبریک میگویم و امیدوارم برای تمامی انسانها و بهویژه تمامی ایرانیان سالی پر برکت و پر نعمت باشد
۱۳۸۸/۰۱/۲۱
ساعت
۲۱:۲۶
-
۳
نظر
بهار زمستانی
ادامه »
سلام بر بهار
آخرین روز اسفند است؛ اسفندی کبیسهای. دوست داشتم مثل سال قبل ۲۹ اسفند مینوشتم و روز بزرگ ملی شدن صنعت نفت را یادآوری میکردم. از بزرگمرد همیشه ماندگار تاریخ ایران دکتر محمد مصدق مینوشتم و این ۲۹ اسفند را به نام و یاد او میآراستم. دوست داشتم مثل سال پیش، مفصل مینوشتم؛ولی چه باید کرد که دست و دلم توان چندانی برای نوشتن ندارد. باید کوتاه بنویسم و تنها به بهار سلام کنم!
۱۳۸۷/۱۲/۳۰
ساعت
۱۰:۴۰
-
۱۵
نظر
سلام بر بهار
ادامه »
انتشار شماره جدید مجلهی گنجینهی اسناد
۱۳۸۷/۱۲/۲۷
ساعت
۲۳:۱۰
-
۲
نظر
انتشار شماره جدید مجلهی گنجینهی اسناد
ادامه »
روزهای آخر اسفند
۱۳۸۷/۱۲/۱۵
ساعت
۰۶:۳۳
-
۱۴
نظر
روزهای آخر اسفند
ادامه »