دست نوشته‌های تاریخی و ادبی دست نوشته‌های تاریخی و ادبی دست نوشته‌های تاریخی و ادبی
تورا من چشم در راهم

این روزها

مهر آمده، کلاس‌ها شروع شده و باز زندگی جریان یافته است. برخی دوستان نوشته بودند که چرا نمی‌نویسی؟ مهر آمد و یخ تو هنوز آب نشده است. راستش از نوشتن فاصله گرفته‌ام؛ همان‌طور که از شعر گفتن. نیم ساعت است که پای رایانه نشسته‌ام و فکر می‌کنم چه بنویسم. حرف برای نوشتن و گفتن بسیار دارم. حرف‌ها و درد دل‌ها و تحلیل‌ها درباره‌ی شرایطی که در آن قرار داریم فراوان است؛ حرف‌هایی که نه می‌توان گفت و نه می‌توان نهفت. وقتی از حنا مخملباف در جشنواره‌ی فیلم ونیز پرسیدند چرا فیلم سیاسی ساخته‌ای پاسخ خوبی داد و گفت من به سراغ سیاست نرفته‌ام و سیاست به زندگی من آمده است. سیاست به درون خانه‌های مردم آمده است و آن‌ها هم که هرگز نخواسته‌اند گرد سیاست بگردند و دامن پرهیزشان به گرد سیاست آلوده شود، سیاست را در خانه و بر سر سفره‌ی خود می‌بینند و به‌ناگزیر با آن مواجه می‌شوند. هم از این‌روست که من‌هم به‌عنوان یک فرد غیر سیاسی که به سرنوشت مردم و کشورم دلبسته‌ام و در این جامعه و زمانه زندگی می‌کنم و با این مردم هم نفس و هم کلامم، نمی‌توانم از آنچه پیرامونم می‌گذرد دامن برچینم و بگویم انشاءالله چیزی نیست. در کلاس دانشجویان سرشار از پرسشند. برای من که همواره به دانشجویانم آموخته‌ام که پرسشگر باشند و در کلاس حضور پرسشگرانه داشته‌باشند، غیر ممکن است که آنان را به نپرسیدن دعوت کنم و بگویم کلاس درس، آن‌هم کلاس درس تاریخ جای پرسیدن نیست! آنان می‌خواهند بدانند و البته هیچیک در انتظار پاسخ‌های من و امثال من نخواهند ماند.

۱۳۸۸/۰۷/۰۸ ساعت ۱۰:۴۸ - ۱۱ نظر این روزها ادامه »

سالگرد دو جنبش بزرگ مردم ایران

فردا ۱۴ مرداد ۱۳۸۸ خورشیدی و ۱۳ شعبان ۱۴۳۰ قمری، سالگرد دو جنبش آزادی خواهانه و عدالت طلبه‌ی ایرانیان است. یکی جنبش سربداران که در ولایت بیهق به سال ۷۳۶ قمری رخ داد و انگیزه‌ی اصلی آن رهایی از یوغ بیگانگان بود و دیگری انقلاب مشروطیت ایران که برای مشروط کردن قدرت خود کامه و قانونمند کردن آن صورت گرفت. سخن در این‌که این جنبش‌ها به پیروزی رسیدند یا شکست خوردند بسیار است. اکنون تنها هدف یادآوری و بزرگداشت آن جنبش‌هاست.

۱۳۸۸/۰۵/۱۳ ساعت ۲۱:۴۱ - ۱۰ نظر سالگرد دو جنبش بزرگ مردم ایران ادامه »

وظیفه‌ی مورخ

در وبلاگ زاده‌ی مهر مطلبی درباره‌ی وظیفه‌ی مورخ نوشته شده است که برایم جالب بود. آن را عینا نقل می‌کنم: این‌که همچون دوربین فقط واقعیت هارا ثبت کند و از خود هیچگونه اظهارنظری نداشته باشد. این‌که همیشه دربطن حادثه باشد تا بتواند آنچه واقع شده بی کم وکاست و دست اول و به عنوان شاهد عینی بنویسد و برای همعصران و آیندگان بنگارد. من قصد هیچگونه توجیهی ندارم وفقط برای خودم هم سوال شده که آیا حضور این صاحبنظران در مکان هایی که ما دلمان نمیخواهد ولی نظر و واکنش و عکس العملشان برایمان مهم است را چگونه توجیه می‌کنیم!؟ آیا به عنوان کسانی که برای ما مهم هستند نباید عده ای از این دوستان به عنوان نماینده‌ی بقیه در مراسم بخصوصی شرکت کنند تا شاهد عینی باشند و بتوانند حقیقت امر را دریابند!؟ نباید اگر از آنها سوالی شد بگویند خودم دیدم و نگویند که از عکس‌های خبری- که ممکن است و حتی حتمیست که گزینشی به خارج راه یابد- برداشت کردیم!؟ آیا یک بازیگر تا عملکرد واقعی شخص مورد نظر خود را به صورت واقعی و دست اول نبیند و دربطن حادثه نباشد می‌تواند نقش آنها را به خوبی خودشان اجرا کند!؟ (اصلا کاری به زندگی خصوصی ایشان ندارم زیرا به من هم مربوط نیست!) یک نویسنده تا آنجا حضور نداشته باشد و در آن محیط تنفس نکند و با چشم خود نبیند می‌تواند از آنها بگوید!؟ در نشستی که در به دعوت انجمن دانشجویی گروه تاریخ دانشگاه تهران در این دانشگاه برگزار شد و من هم افتخار داشتم مهمان آن نشست باشم و درباره‌ی مشکلات دانش تاریخ سخن بگویم. در این نشست دکتر غلامحسین زرگری نژاد هم حضور داشت سخنانی گفت که نقل آن اهمیت دارد. او تاریخ‌ورزان را با سه عنوان از هم جدا کرد: مورخ؛ تاریخ‌پژوه و وقایع‌نگار.

۱۳۸۸/۰۵/۱۳ ساعت ۱۰:۰۵ - ۳ نظر وظیفه‌ی مورخ ادامه »

نوشتن برای نوشتن

از آخرین پستی که نوشتم، یک ماه و هفده روز می‌گذرد. در این مدت نه خواستم و نه توانستم بنویسم. دست و دلم پژمرده و مرده بود و حالا هم هست. در این مدت آنقدر خبر و حادثه بوده است که حتماً کسی کمبود این چند سطری را که من گاهی می‌نوشتم و شاید بنویسم حس نکند. اما نوشتن نیاز من است؛ در تمام این مدت بیش از همیشه دلم خواسته که بنویسم و فریاد بزنم، ولی مهارها و نهیب‌های دیگری بازم داشته است.

۱۳۸۸/۰۴/۳۱ ساعت ۲۲:۱٩ - ۷ نظر نوشتن برای نوشتن ادامه »

وبگاه انجمن ایرانی تاریخ

۱۳۸۸/۰۳/۱۳ ساعت ۰٩:۰۳ - ۷ نظر وبگاه انجمن ایرانی تاریخ ادامه »

یاد سال‌های دور؛ یاد سال‌های بد

روز سه شنبه(پنجم اردیبهشت 88) به اهواز رفتم و روز چهارشنبه بازگشتم. سفری بسیار کوتاه که بسیار خسته کننده بود. سال ۶۴ هم به اهواز رفته بودم، یعنی ۲۴ سال پیش! آن سال، من دانشجوی سال دوم کارشناسی تاریخ در دانشگاه فردوسی مشهد بودم. اولین کنگره‌ی شعر جنگ قرار بود در اهواز برگزار شود. بانی آن هم دوستان من در رشته‌ی ادبیات دانشکده بودند: مجید زهتاب و مرحوم احمد زارعی. در اهواز برای همخوانی بیشتر کنگره با حال و هوای جنگ، بر تن شاعران هم لباس نظامی پوشاندند. من هم لباس نظامی پوشیدم، ولی آن را پس از پایان کنگره پس ندادم و آن جامه بر تن من ماند و من هم در اهواز ماندم.

۱۳۸۸/۰۳/۰۷ ساعت ۰۸:۲۱ - ۷ نظر یاد سال‌های دور؛ یاد سال‌های بد ادامه »

سفر همدان و همایش ملی خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی

۱) اوایل اسفند ماه در جلسه‌ی دفاع خانم ابراهیمی، آقای دکتر عطایی که به‌عنوان داور خارجی از همدان آمده بود خبر داد که قصد دارند در اردیبهشت ماه همایشی را در بزرگداشت رشیدالدین فضل الله برگزار کنند و از من و دیگر دوستان خواست که مقاله‌ای را شرکت در آن همایش آماده کنیم. چند روز بعد، من تصادف کردم و دستم شکست و تقریبا خیالم راحت شد که نمی توانم برای آن همایش کاری کنم و موضوع را هم تلفنی به دکتر عطایی اطلاع دادم. موضوع در همین‌جا تمام نشد. هفته‌ی قبل از همایش از همدان تماس گرفتند و گفتند برایم بلیط هواپیما گرفته‌اند. روز بعد زنگ زدند و زمان دقیق سخنرانیم را به اطلاعم رساندند و روز بعد عنوان سخنرانیم را پرسیدند! من هنوز سردرگم بودم و نمی‌دانستم چه تصمیمی دارم. یکی دو روزی را برای رسیدن به موضوع از دست دادم و سرانجام موضوعی را انتخاب کردم و تصمیم گرفتم به همدان بروم.

۱۳۸۸/۰۳/۰۱ ساعت ۰۷:۴۳ - ۸ نظر سفر همدان و همایش ملی خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی ادامه »