رازها
۱۳۸۷/۰۶/۲۳ ساعت ۱٩:۵۲ - ۱ نظر
رازها ادامه »
در ایستگاه
دوستی در یادداشتی از شعر پرسیده بود. از سرودن. نه اینکه نگویم و ننویسم. شعر هم برای خود جایی دارد در میان این همه گرفتاریهای کوچک و بزرگ زندگی. خودش میآید گوشهای مینشیند. سراغی میگیرد و کم کم دور میشود. این روزها کم حرف است. کم حرف و مرموز. ولی به هر حال هنوز سری به من میزند.
۱۳۸۷/۰۶/۱۷
ساعت
۲۱:۱۵
-
۳
نظر
در ایستگاه
ادامه »
سیاه خاکستری، سفید
در هواپیما هستم. پرواز شماره ۷۱۰ لندن تهران هواپیمایی ایران ایر، ۲۰ دقیقه دیگر به زمین مینشیند. حس خاصی دارم. با یک ساعت ۱۵ دقیفه تأخیر از لندن حرکت کرده است، درست مثل پرواز رفت که همین قد در تهران تأخیر داشت. سر وقت حرکت کردن این پروازها هم مثل یافتن کتاب بدون غلط چاپی به آرزویی بدل شده است. به هواپیما که وارد شدم درست مثل این بود که به یک خانهی کلنگی متعلق به چهل یا پنجاه سال پیش وارد شدهام. خیلی کهنه و فرسوده بود. از مهماندار درخواست کردم پتویی به من بدهد. گفت: تعداد پتو محدود است و فقط به افراد مسن میدهیم! گفتم من هم سن و سال کمی ندارم.خندید و رفت. پتویی در کار نبود. یک بار دیگر قبل از برخاستن هواپیما درخواستم را محکمتر مطرح کردم. شنید و رفت. هواپیما که برخاست و اوج گرفت، از جایم بلند شدم و از مهماندار سراغ سرمهماندار هواپیما را گرفتم. به جای اینکه سرمهماندار را به من معرفی کند، بیدرنگ برایم پتو آورد و عذر خواهی کرد. در طول سفر هم حسابی به من میرسید و مراقبم بود. ۲۰ دقیقه دیگر میرسیدیم؛ دفتر یادداشتم را برداشتم و شروع به نوشتن کردم:
۱۳۸۷/۰۵/۲۸
ساعت
۰۵:۱۱
-
٩
نظر
سیاه خاکستری، سفید
ادامه »
در مرزهای کانادا و آمریکا
در این چند روز بیش از روزهایی که در تورانتو بودم توانستم بگردم و مراکز گردشی جدیدی را ببینم. تا امروز که روز پنجشنبه است، سه سفر داشتهام. یکی به ویندسور(Windsor) و دو سفر به نیاگارا. برای انجام این سفرها از تورهای یک روزه استفاده کردم؛ آنهم نه تورهای معمولی که نرخشان بالاست و حسابی خرج میتراشند، بلکه تورهایی خاص که استفاده از آنها را همه کس نمیداند و و من به لطف و محبت ساسان ادیبی که همهی این راه و چاهها ره خیلی خوب میشناسد توانستم از این تورها استفاده کنم.
۱۳۸۷/۰۵/۲۴
ساعت
۱۴:۱۳
-
۵
نظر
در مرزهای کانادا و آمریکا
ادامه »
کیچنر، واترلو و سنت جاکوب
باران تند و ریز آسمان و زمین را رج میزند. آسمان سراسر ابر و زمین و چمن خیس. ساعت ۵۰/۹ دقیقهی روز نهم آگست از تورانتو با قطار به سمت کیچنر(Kitchener) حرکت کردم. خیلی زود باران شروع شد. هواهم اندکی سرد شد. تمام راه باران میبارید. چشم انداز سراسر مسیر سبز و شاداب بود. جنگل و مزرعه. قطار بهآهستگی حرکت میکرد. تا رسیدن به کیچنر قطار در سه شهر ایستگاه توقف کرد: برامپتون (Brampton، جورج تاون (George Town) و گولف(Guelph). تقریباً یک ساعت و نیم در راه بودیم.
۱۳۸۷/۰۵/۲۱
ساعت
۱۲:۵۷
-
۲
نظر
کیچنر، واترلو و سنت جاکوب
ادامه »
پاتوق و دیدار از دانشگاه تورانتو
صبح وقتی داشتم یادداشت پیشین را مینوشتم، خانم دکتر احمدی تماس گرفت و قرار شد با ایشان به همراه چند نفر از دوستانشان به یک مرکز خرید بزرگ یا Mull برویم. به همین سبب یاددشتم کوتاهتر از حد همیشگی ماند و مجبور شدم زود تمامش کنم. ساعت یک عصر هم برای ناهار توسط آقای دکتر توکلی دعوت شده بودیم. مرد نازنینی که بخش مهمی بار سنگین مدیریت کنفرانس بر دوش او بود و میهمانان این کنفرانس را به شایستگی میزبانی کرد. قرار شد من خود را به مرکز خرید برسانم و دوستان را بیابم، ولی چنین نشد و امروز صبح را در سرگردانی و پیاده روی زیاد گذراندم.
۱۳۸۷/۰۵/۱٩
ساعت
۰۴:۴۷
-
۲
نظر
پاتوق و دیدار از دانشگاه تورانتو
ادامه »
گشت و گذار در شهر
دیروز صبح کمی در شهر گشتم. یکی دو مرکز خرید را دیدم. قیمتها خیلی گران است. بهجز برخی کالاهای خیلی اساسی، از همه چیز مالیات میگیرند، یعنی مثلا اگر قیمت کالایی ۸ دلار است، موقع پرداخت، باید ده دلار بدهی. اینجا برخلاف تهران، جنوب و شمال شهر با هم اختلاف اساسی ندارد. جنوب شهر از جهاتی هم بهتر و با اهمیتتر است. جنوب مرکز ساختمانهای تجاری و اداری است و بیشتر برجهای بلند، فروشگاههای زنجیرهای و مراکز مهم زندگی شهری در جنوب شهر قرار دارد. شمال شهر بزرگتر و خلوتتر است.
۱۳۸۷/۰۵/۱۸
ساعت
۱۵:۰۶
-
۱
نظر
گشت و گذار در شهر
ادامه »