دست نوشته‌های تاریخی و ادبی دست نوشته‌های تاریخی و ادبی دست نوشته‌های تاریخی و ادبی
تورا من چشم در راهم

تغییر ریاست مرکز مطالعات خاورمیانه‌ی دانشگاه هاروارد

از اول ماه جولای ریاست مرکز مطالعات خاورمیانه (Center for Middle Eastern Studies) دانشگاه هاروارد ، تغییر کرد و پروفسور کمال کافادر (Kemal Kafadar) جای خود را به بیبر یوهانسن (Baber Johansen) داد. او برای یک دوره‌ی سه ساله ریاست این مرکز را برعهده گرفته است. پروفسور کافادر نامه‌ای ارسال کرده و ضمن اعلام این خبر، رئیس جدید مرکز را معرفی‌کرده‌اند. من متن نامه‌ی رئیس پیشین مرکز را برای کسانی که به دانستن جزئیات این موضوع علاقه دارند در بخش انگلیسی سایت قرار می‌دهم و امیدوارم کار مفیدی باشد.

۱۳۸٩/۰۵/۲۲ ساعت ۱۳:۵۷ - ۲ نظر تغییر ریاست مرکز مطالعات خاورمیانه‌ی دانشگاه هاروارد ادامه »

این روزها

این روزها برخی دوستان، از طریق پیامک، یادداشت در سایت و ایمیل از من درباه‌ی سفرم سؤال می‌کنند. حتی یکی از همکارانم در دانشگاه‌های دیگر، تماس گرفت و گفت از طریق وبسایتم خبر دار شده است که من می‌خواهم به فرصت مطالعاتی بروم و درباره‌ی جزئیات آن می‌پرسید. برایم عجیب بود چون من تا به حال در وبسایتم درباره‌ی سفر چیزی ننوشته‌ام. نمی‌خواستم پیش از این‌که موضوع قطعیت پیدا کند و نهایی شود از آن چیزی بنویسم. به هر حال ظاهراً باید بروم و برای ششم شهریور ماه بلیط خریده‌ام و عزم رفتن دارم. راستش را بخواهید، اصلاً دلم با این سفر نیست و هر بهانه‌ی کوچکی ممکن است آن را منتفی کند. تقریباً یک سال است که درگیر فراهم آوردن مقدمات این سفر هستم. باید زمانی حکایت این یک سال و فراز و نشیبش را در جایی بنویسم. چیزی شبیه یک سفرنامه‌ که این یک سال می‌شود مقدمه‌اش.

۱۳۸٩/۰۵/۲۲ ساعت ۱۲:۱۳ - ۱۱ نظر این روزها ادامه »

آغازی دوباره: نظرخواهی درباره‌ي سایت تازه

بعد از گذشت سه سال از شروع کار این وبسایت، لازم بود در آن تغییراتی صورت گیرد. از همان سال دوم این فکر در ذهنم پدید آمد. برای یافتن کسی که بتواند این کار را انجام دهد جستجوی زیادی کردم، ولی کسی را نیافتم. این ماه‌های اخیر با مهندس بهزاد علی بیگی آشنا شدم. ایشان و دوستانشان، به‌ویژه آقای وفایی که طراحی گرافیک سایت را انجام دادند زحمت زیادی برای این کار کشیدند. لوگوی رخداد را دوست عزیزم آقای فرزاد ادیبی تهیه کرد و سر انجام کار به این‌جا رسید که پیش رو دارید. در ابتدا قرار بود نام سایت سرنوشت (سر+نوشت) باشد، چیزی شبیه سر سخن یا سرمقاله که به عنوان معنای دوم، همان معنای اصلیش را تداعی می‌کرد.

۱۳۸٩/۰۴/۲۵ ساعت ۱۶:۴۷ - ۲۴ نظر آغازی دوباره: نظرخواهی درباره‌ي سایت تازه ادامه »

زندگی از منظری زنانه

درباره‌ي پست روزهای پشت سر، راه‌های پیش رو که نامه‌ای بود به دوست عزیزم ستاره‌ی دهنوی اظهار نظرهای متعددی شد. برخی از این نظرات از دریچه‌ی چشم زنان بود. آنان موضوع را از منظری زنانه کاملاً متفاوت می‌بینند. دو نمونه از این اظهار نظر‌ها را می‌آورم و نظرم را می‌نویسم. نخستین، یادداشتی بود که خانم فولادی برای آن نوشته فرستاد و بسیار دردمندانه و درخور تآمل بود. بخشی از آن یادداشت را می‌آورم:

۱۳۸٩/۰۴/۱٩ ساعت ۰٩:۴۰ - ۶ نظر زندگی از منظری زنانه ادامه »

گزارش شعر‌خوانی در کافه ماهی

در پست قبلی خبرش را دادم که قرار است هفدهم تیر در کافه‌ ماهی شعر‌خوانی انفرادی داشته باشم. پیشنهاد شهرام بود و من نتوانستم آن را رد کنم، هر چند تا آخرین لحظه نمی‌فهمیدم که چرا آن را قبول کرده‌ام و چرا باید شعر‌هایی را که چاپ شده است و اگر کسی بخواهد بخواندشان در دسترس دارد، دوباره بخوانمشان! با این حال، قبول کردم، شاید به این دلیل که روزگاری دلم می‌خواست در نشست‌های تابستانی نشر تاریخ ایران این کار را انجام دهم و نشد.

۱۳۸٩/۰۴/۱۸ ساعت ۰۵:۲۴ - ۳ نظر گزارش شعر‌خوانی در کافه ماهی ادامه »

شعر خوانی در كافه ماهی

دوستان عزیز من که اخیراً کافه ماهی را به راه انداخته‌اند، از من خواستند روز پنج‌شنبه، هفدهم تیرماه در کافه ماهی برنامه‌ی شعرخوانی انفرادی داشته باشم. فرصت خوبی است برای دیدن دوستان و خواندن چند شعر تاره و قدیمی در فضایی دیگر. امیدوارم شمار را روز پنجشنبه ساعت ۶ عصر در آن‌جا ببینم. آدرس کافه ماهی هم این است: خیابان سمیه، بین خیابان مفتح و موسوی، ساختمان ۵۸.

۱۳۸٩/۰۴/۱۰ ساعت ۱۸:۱۰ - ۲ نظر شعر خوانی در كافه ماهی ادامه »

روزهای پشت سر، راه‌های پیش رو

دوست جوان من سلام!

چند وقتی‌ست که نتوانسته‌ام با تو یک دل سیر حرف بزنم؛ حرف‌هایت را بشنوم و حرف‌هایم را برایت بگویم. معمولاً که دور هم می‌نشینیم، بیش‌تر با پدر و مادرت گفتگو می‌کنیم و من مجال نمی‌یابم از حال و روز تو بپرسم و درست و حسابی بدانم چه حال و هوایی در سر داری، به چه کارهایی مشغولی، کار درس و دانشگاه چگونه سپری می‌شود و چه برنامه‌هایی برای زندگی و آینده داری؟ دوست داشتم زمانی بتوانیم در این زمینه‌ها با هم حسابی حرف بزنیم، ولی کم‌تر فرصتی فراهم شد و من که همیشه برای همه‌ی کارها کم صبر و تحملم، ترجیح دادم به جای منتظر شدن و دنبال فرصتی برای گفتگو صبر کردن، حرف‌هایم را برایت بنویسم. شاید این حرف‌ها را بخوانی و دست کم تو حرف‌های مرا بدانی!

۱۳۸٩/۰۳/۰۷ ساعت ۲۰:۳۵ - ۱۵ نظر روزهای پشت سر، راه‌های پیش رو ادامه »