وبگاه یا سایت اینترنتی تاریخ، پس از تلاش و پیگیری فراوان در اختیار کاربران قرار گرفته است. اگرچه هنوز کامل شدن این وبگاه و فعال شدن همهی بخشها و صفحات آن به زمان زیادی نیاز دارد، ولی کاربران میتوانند برای برقراری ارتباط با انجمن ایرانی تاریخ از آن استفاده کنند. کاربران میتوانند از طریق این وبگاه از شرایط عضویت در انجمن ایرانی تاریخ آگاهی یابند و با پر کردن و ارسال فرم عضویت، به عضویت انجمن درآیند. هنوز بخش پرداخت اینترنتی حق عضویت میسر نشده است و متقاضیان باید با مراجعه به بانک و پرداخت حق عضویت، شمارهی قبض آن را در محلمربوطه وارد کنند. پس از ارسال این فرم، از طرف انجمن ایرانی تاریخ برای کاربر ایمیلی ارسال خواهد شد که به معنای تأیید عضویت اوست. خبرنامه نیز امکانی را برای تعامل اعضا با انجمن ایرانی تاریخ فراهم آورده است. کابرانی که آدرس ایمیل خود را در محل مربوطه وارد و آن را ارسال کنند تا اطلاعیهها و اخبار انجمن از طریق ایمیل برایشان ارسال شود. از دوستان تاریخی خواهش میکنم برای معرفی شدن این سایت و آشنایی دانشجویان، دانشآموختگان، پژوهشگران، معلمان و استادان تاریخ با فعالیتهای انجمن ایرانی تاریخ، لینک این وبگاه را در وبلاگ و یا سایت خود قرار دهند. امید زیادی وجود دارد که انجمن ایرانی تاریخ با به پایان رسیدن مراحل پیچیده و زمانبر ثبت آن در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و سایر نهادهای مربوطه، از این پس حرکت پرشتابتری داشته باشد و نتایج تکاپوهای یک سال گذشتهی اعضای هیأت مدیره، از جمله انتشار مجلهی علمی پژوهشی انجمن، با عنوان پژوهشنامهي انجمن ایرانی تاریخ در اختیار خانوادهی برزگ تاریخ خوانان و تاریخ دانان قرار گیرد. آدرس این وبگاه این است:
www.ishistory.ir
روز سه شنبه(پنجم اردیبهشت 88) به اهواز رفتم و روز چهارشنبه بازگشتم. سفری بسیار کوتاه که بسیار خسته کننده بود. سال ۶۴ هم به اهواز رفته بودم، یعنی ۲۴ سال پیش! آن سال، من دانشجوی سال دوم کارشناسی تاریخ در دانشگاه فردوسی مشهد بودم. اولین کنگرهی شعر جنگ قرار بود در اهواز برگزار شود. بانی آن هم دوستان من در رشتهی ادبیات دانشکده بودند: مجید زهتاب و مرحوم احمد زارعی. در اهواز برای همخوانی بیشتر کنگره با حال و هوای جنگ، بر تن شاعران هم لباس نظامی پوشاندند. من هم لباس نظامی پوشیدم، ولی آن را پس از پایان کنگره پس ندادم و آن جامه بر تن من ماند و من هم در اهواز ماندم. [ادامه...]
۱) اوايل اسفند ماه در جلسهي دفاع خانم ابراهيمي، آقاي دكتر عطايي كه بهعنوان داور خارجي از همدان آمده بود خبر داد كه قصد دارند در ارديبهشت ماه همايشي را در بزرگداشت رشيدالدين فضل الله برگزار كنند و از من و ديگر دوستان خواست كه مقالهاي را شركت در آن همايش آماده كنيم. چند روز بعد، من تصادف كردم و دستم شكست و تقريبا خيالم راحت شد كه نمي توانم براي آن همايش كاري كنم و موضوع را هم تلفني به دكتر عطايي اطلاع دادم. موضوع در همينجا تمام نشد. هفتهي قبل از همايش از همدان تماس گرفتند و گفتند برايم بليط هواپيما گرفتهاند. روز بعد زنگ زدند و زمان دقيق سخنرانيم را به اطلاعم رساندند و روز بعد عنوان سخنرانيم را پرسيدند! من هنوز سردرگم بودم و نميدانستم چه تصميمي دارم. يكي دو روزي را براي رسيدن به موضوع از دست دادم و سرانجام موضوعي را انتخاب كردم و تصميم گرفتم به همدان بروم. [ادامه...]
همایش ملی خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی در روزهای دوشنبه و سه شنبه هفته جاری(28 و 29 اردیبهشت) در شهر همدان برگزار شد. این همایش به همت و با حمایت دانشگاه بوعلی، ادارهی گردشگری و میراث فرهنگی استان همدان، استانداری همدان و مرکز نشر میراث مکتوب برگزار شد و شماری از استادان تاریخ، ادبیات، معماری، پزشکی و دیگر رشتههای مرتبط در این همایش حضور داشتند و سخنرانی کردند. استادانی هم نیامدند و جای آنان در نشستهای گوناگون خالی بود. از آنجا که نوشتن دربارهی همایش و حاشیههای آن به مجالی فراختر نیازمند است، اکنون تنها برنامههای سمینار را مینویسم و سایر حرفها را میگذارم برای پستی دیگر. [ادامه...]
دو سه هفته است که در نشستهای کانون ادبی باران که در دانشکده برگزار میشود و مدیر و گردانندهی آن خانم پدیدهی شجاعی است شرکت میکنم. چند شاعر خوب در این جلسات حضور دارند، از جمله خود خانم شجاعی که گرداندهی جلسه است و محور آن جمع. او وبلاگ جدیدی را هم به نام کانون ادبی باران به راه انداخته است و برخی شعرهای خوب هر هفته را آنجا قرار میدهد. از جمله ترانهای از خانم دلخواهی را که این هفته خوانده شد و بسیار قوی بود و خودتان میتوانید بروید و آن را بخوانید. این نشست مرا به سالهای دور میبرد؛ سالهایی که به حوزهی اندیشه و هنر اسلامی میرفتم و هر پنجشنبه شبها شعر خوانی و نقد شعر بود و کلی حرف و نقد جدی در بارهی شعر و شاعری رد و بدل میشد. شعرهای خوبی خوانده میشد و بسیار شوق انگیز و آموزنده بود.
[ادامه...]
این روزها کمی هم شعر گفتهام که کمی رنگ حال و هوای روزهای بیماری و بیحوصلگی را دارد و چندان بهاری نیست؛ با این حال مینویسمشان تا خودم حال و هوای این روزها را از یاد نبرم.
[ادامه...]
۱) در بيست ماه گذشته، نخستين باري است كه بيست روز ميگذرد و اين صفحه بروز نشده است!شوق نوشتن معمولاً آنقدر بوده است که حتی گرفتاریهای ریز و درشت روزمره هم نتواند مرا از نوشتن بازدارد. تنبلی و یا حتی بیحوصلگی که البته به هر دو ارادتی خاص دارم سبب این تأخیر نبوده است. ۱۹ اسفند دستم را به تیغ جراحی سپردم و تا همین دیروز که پزشک معالجم آقای دکتر چیت ساز آخرین تکه فلز را از میان استخوانهای دستم بیرون کشید توان نوشتن نداشتم. حالا اگرچه بهسختی، ولی با انگشتان هر دو دست تایپ میکنم و خود همین یعنی که اوضاع رو به راه شده است. هر چند در پست آخرینم در سال پیش بهار و نوروز را تبریک گفتم، ولی باز هم سال نو را تبریک میگویم و امیدوارم برای تمامی انسانها و بهویژه تمامی ایرانیان سالی پر برکت و پر نعمت باشد [ادامه...]