گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی
تورا من چشم در راهم

سنت کار داوطلبانه

یکی از موضوعاتی که در این یکی دوسال همواره ذهن مرا به خود مشغول داشته و برایم جالب توجه بوده، مقایسه ی سنت های جامعه ی ایران و آمریکاست. سنت ها و آداب نیکو را باید ستود و پاس داشت. یکی از سنت های خوب این کشور اهمیت دادن به کار داوطلبانه است. اینجا، آدم ها در شرایط و به دلایل مختلف کار داوطلبانه می کنند؛ یا براساس مقرراتی مجبورند گواهی انجام ساعاتی کار داوطلبانه را در کارنامک (رزومه) خود داشته باشند (برای مثال یک دانش آموز دبیرستانی در پایان تحصیل خود و برای ورود به دانشگاه، باید گواهی انجام 36 ساعت کار داوطلبانه را به مدرسه ارائه دهد)؛ یا می خواهند کارنامک خود را پربار کنند و یا بدون هیچ نیاز مادی و تنها به قصد کمک به خود و اجتماع به کار داوطلبانه می پردازند.

۱۳٩۱/۰۲/۱۸ ساعت ۰۵:۴۵ - ۷ نظر سنت کار داوطلبانه ادامه »

خاطره نویسی وبلاگی

در خلال نوشتن چند خاطره از روزگاران دانشجویی و معلمی و پس از آن، در این فکر بودم که در پستی دیگر، دست کم برخی از این خاطره­ها را مرور کرده­ام. این بهانه­ای شد که بیشتر به خوبی و بدی این موضوع، یعنی خاطره نویسی وبلاگی توجه کنم و چیزکی برایش بنویسم.

۱۳٩۱/۰۲/۱۵ ساعت ۲۱:۲۴ - ۲ نظر خاطره نویسی وبلاگی ادامه »

روز معلم و بازخوانی چند خاطره

دیروز روز معلم بود. من هم از روزی که خودم را شناختم و به­یاد می­آورم در کلاس درس بوده­ام. معلمان بسیار داشته­ام، از پدر و مادرم که نخستین معلمان زندگیم بودم تا معلم پایه­ی نخست دبستان که نامش فرشته­ی سخندان بود و فرشته­ای بود و باید برایش بگویم: هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود. معلمان خوبی چون او و معلمانی که یگانه ابزارشان برای تعلیم و تربیت چوب تر بود و خشونت و خشونت. به لطف همین معلمان بود که از برخی درس­ها از جمله ریاضی برای همیشه بیزار شدم. به لطف همان­ها بود که در سال­های دوران دبستان، از مدرسه فرار می­کردم و می­رفتم دنبال بازی و شیطنت. و با همان معلمان بود که زندگی گرفتم، بالیدم و خود جامه­ی معلمی در بر کردم. در این پست قصد دارم برخی خاطرات دوران تحصیل و تدریس را مرور کنم.

۱۳٩۱/۰۲/۱۴ ساعت ۰۵:۳۱ - ۱۱ نظر روز معلم و بازخوانی چند خاطره ادامه »

چرا نمی توانم بنویسم

دیرگاهی است از نوشتن، این نخستین عشق راستین زندگیم فاصله گرفته ام. ریشه های آن را خوب می دانم. ریشه هایش به حدود سه سال قبل برمی گردد. روزگاری که دیگ سینه از نهفتن حرف های بسیاری جوش میزد و راهی به گفتن و نوشتنش نبود. روزگاری که حرف­های دلت را نمی­توانستی برزبان بیاوری و جز آن هم هرچه می­نوشتی بی­ربط بود و همین بود که هربار که دست به قلم می­بردم بنویسم، همه چیز نیمه کاره رها می­­شد و برمی­گشتم سر خانه­ی اول یعنی ننوشتن.

۱۳٩۱/۰۲/۰۷ ساعت ۱۸:۵۷ - ۱۱ نظر چرا نمی توانم بنویسم ادامه »

تاریخگری چیست؟

برگزاری «همایش تاریخ­پژوهی و مطالعات میان­رشته­ای» و خواندن برخی گزارشها و نقد و نظرها درباره­ی این همایش، انگیزه­ی نوشتن این سطور است. در این سطور می­خواهم فهم خود درباره­ی تاریخگری را بیان کنم. مدعای اساسی من در این نوشتار این است که تاریخ، بدون نیاز به رشته­های دیگر علمی دانشی مستقل و خود بسنده است و البته استفاده از نظریات و دستاوردهای دانشهای دیگر دانش تاریخ و تاریخگران را توانمندتر خواهد کرد و بر تاریخگران است که از امکاناتی که در عرصه­ی مطالعات میان­رشته­ای دراختیارشان قرار دارد چشم نپوشند؛ ولی پیش از آن، باید سرشت تاریخگری را بشناسند و درباره­ی ارزش علمی مستقل آن به فهم کاملی دست یابند.

۱۳٩۰/۱۲/۲۲ ساعت ۱۸:۲۴ - ۷ نظر تاریخگری چیست؟ ادامه »

نوروز را دوست دارم

دوستی در صفحه ی فیس بوک خود از نوروز سخن گفته بود. از آمدن بطالت و بیهودگی؛ از پلیدی های نوروز منحوس و از تعطیل شدن تمامی مظاهر زندگی از جمله اقتصاد و آموزش و چیزهایی از این دست. من و ما از نوروز خاطرات زیادی داریم. نمی خواهم در خاطراتم غرق شوم و آن خاطره ها را دلیلی بر زیبایی نوروز بدانم. برخلاف تصور رایج، دو هفته تعطیلی نوروز اصلا تعطیلات طولانی و عجیب و غریبی نیست. در کشورهای دیگر هم از این قسم تعطیلات زیاد داریم. Spring break و Winter break و New Year و انواع و اقسام مناسبت های دیگر بهانه های تعطیلی در اینجاست. هر دو سه هفته یک بار هم یک روز تعطیل را می اندازند سر روزهای تعطیل آخر هفته و اسمش را می گذراند long weekend. همه جای دنیا مناسبت های ملی و مذهبی و سیاسی و فرهنگی دارند. این تعطیلات بهانه هایی است برای استراحت کردن، دور هم جمع شدن، مهمانی گرفتن، در هوای خوب به گردش و تفریح و مسافرت رفتن و انجام کارهایی که همه جای دنیا مرسوم است و رواج دارد.

۱۳٩۰/۱۲/۱۵ ساعت ۰۰:۴۷ - ۵ نظر نوروز را دوست دارم ادامه »

عذرخواهی

چند روزی "روشنای سبز" این صفحه گم شده بود. خوشحالم که دوباره برگشت و دوستانم را از دست نمی دهم. از دوستانی که آمدند و چیزی نیافتند پوزش می خواهم. امیدوارم بتوانم بیشتر بنویسم.

۱۳٩۰/۱۲/۰۴ ساعت ۲۳:۲۲ - ۳ نظر عذرخواهی ادامه »