چند ماهی است که در گذر روزها و تراکم کارها و گرفتاریهای روزمره از شاعری دور شدهام و کمتر فرصت میکنم شعری بخوانم و بنویسم. با وجود این در این یکی دو ماه کارهایی کردهام و برای اینکه دست کم خودم باور کنم که هنوز چیزی هست و شعری در کار است، بهویژه برای دوستانی که از من سراغ شعر و شاعری را گرفته بودند چند شعری را که در این یکی دو ماه گفتهام میآورم: [ادامه...]
تأسیس رشتهی ایرانشناسی در برخی دانشگاههای ایران مطلب در خور نگرش و شایان بررسی و نقدی است که در نوشتهای که در وبلاگ نجوا در حلقهی کاتبان انتشار دادهآم بدان پرداختهام. آن را بخوانید.
روز سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۷، برای تدریس در یک کارگاه آموزشی روش پژوهش تاریخی عازم مشهد شدم. سفر قبلیم به این شهر ۲۴مهر ماه ۱۳۸۶ برای شرکت در همایش بزرگداشت استاد لطفی بود و هشت ماه از آن میگذشت. در همان سفر به دعوت آقای حسن آبادی برای بازدیدی کوتاه به مرکز اسناد آستان قدس رضوی رفتم و با آن مرکز آشنا شدم. همانجا پژوهشگران مرکز اسناد خواستند یک کارگاه آموزشی روش پژوهش تاریخی برگزار شود و قرار بود این کار در اردیبهشت ۸۷ صورت پذیرد گرفتاریهای من و دوستان مرکز اسناد این سفر را به تعویق میانداخت تا آنکه سرانجام شرایط فراهم شد و به مشهد رفتم. گزارش بسیار مختصر این سفر را مینویسم [ادامه...]
ملودیهای نافرجام را دیدم و خواندم. عالی بود. من فقط نمیتوانم بفهمم که این نوشتهها داستان است یا شعر یا هر دو! هر چه هست بد جوری حس و حال شاعرانه را بر میانگیزد و بر میآشوبد روح برکهوار مرا. [ادامه...]
چند روز پیش، در سایت هفتان مطلبی دیدم با عنوان زوال سنت آکادمیک در ایران و تلاش کردم آن را ببینم و بخوانم که به سبب بروز خطای فنی امکانپذیر نشد. امروز با تلاشی مجدد مطلب آقای محمد میلانی را خواندم و عنوان دقیق آن چنین بود : با کمی احتیاط زوال سنت آکادمیک در ایران. راستش چون یکی از مشکلات نوشته این بود که اوج سنت دانشگاهی را با دوران حاکمیت دولت اصلاحات و زوال آن را با پایان آن دوران گره زده بود، از نوشتن سخنی در نقد آن اکراه داشتم، از آن رو که خوش نمیدارم سخنم رنگ و بوی موافقت و مخالفتی با آن دوران را داشته باشد. نقد سخن آقای میلانی را به معنای نقد رویکرد مثبت ایشان به دوران اصلاحات نمیدانم و بر این نکته تأکید دارم. همین جا بگویم که باید ایشان را برای نوشتن عبارت با کمی احتیاط در ابتدای عنوان نوشته ستود و انصاف داد که عنوان نوشتار خود را عالمانه برگزیدهاند. موضوعی بحث و بهویژه عرصهی تأمل در علل این پدیده را بسی فراختر و ژرفتر میدانم و در بارهی آن توضیح میدهم.
[ادامه...]
چندی پیش به خواست دوست و همکار ارجمندم جناب آقای دکتر شیخ نوری، مطلبی نوشتم و برای درج در یکی از مجلات علمی دادم. پس از مدتها، مجلهی مورد نظر انتشار یافت، ولی از مطلب من خبری نبود. وقتی جویای علت شدم، پاسخ شنیدم که مقاله خیلی کوتاه بود و بههمین دلیل بهنظر نمیرسید که مقالهی جدی و مهمی باشد! من البته اگر هم پیش از چاپ مجله از این ماجرا آگاه میشدم، نمیتوانستم مقاله را تغییر دهم و بر حجم آن اضافه کنم. آن نوشته، تأملی بود در باب اسامی و معانی معرفتی که فلسفهی جوهری تاریخ نامیده میشود و چند توضیح دربارهی آن اسامی. یکی از فواید وبلاگنویسی هم این است که مقالهای را که کسی به چاپ و نشر آن رغبتی نشان نمیدهد و به سبب کوتاهی و یا بلندی زیاد به مقصد بیخ ریش صاحب آن بازگشت خورده است، بیآنکه ضرورت داشته باشد از فیلتر نقد و داوری بگذرد، در فضایی که خودت برای خودت ایجاد کردهای قرار دهی. البته در وبلاگ بهرغم مجلات، داوریها بعد از نوشتهشدن و انتشار مطلب صورت میگیرد و اینهم شاید از امتیازات فضای مجازی باشد. حالا و پس از این مقدمه، مطلب را تقدیم میکنم: [ادامه...]
چندگاهی سرور دچار مشکلاتی شده بود. سایت در بعضی روزها کمتر قابل دسترسی بود و روزهایی هم دسترسی به آن ابداً مقدور نبود. انگار ما آدمها خیلی استعداد معتاد شدن داریم. به همه چیز خیلی زود عادت میکنیم و به تعبیری ترک عادت هم موجب مرض است. در دسترس نبودن سایت این روزها حسابی کلافهام کرده بود و دوستان عزیزی هم ایمیل میفرستادند و سراغ سایت را میگرفتند. این روزها سایت بههمت و تلاش دوست عزیز و دوست داشتنی جناب آقای نوید خادم خانه نو کرده و به سرور دیگری انتقال داده شده است. امیدوارم خیلی زود سایت در دسترس قرار گیرد و دیگر مشکلات گذشته را نداشته باشد. به هر حال، هم از آقای خادم سپاسگزاری میکنم و هم از دوستان عزیزی که این روزها به سایت دسترسی نداشتند عذر میخواهم.